X
تبلیغات
تنهايي يك فرشته......


تنهايي...سكوت...مرگ....

به فصل دو نفره ي پاييز نزديك ميشويم ...

طلب صبر براي يك نفره ها ...



بهش بگيد جاي اسمش

هنوز نقطه چينه...



مي سپارمت به هماني كه تو را به جان من انداخت ...!

تقدير ...........



دلم براي يه آدم مهربون تنگ شده

عجيبه !

آدم براي كسي كه تا حالا نديده دل تنگ بشه  ....



نه عاشق بوده اند ؛

نه عاشق مي شوند ....

فقط شلوغش مي كنند ،

گنجشك هايي كه يك عمر،

از اين شاخه به آن شاخه پريدن

عادتشان است ...



از ليوان ها

به ليوان شكسته فكر ميكني

از آدم ها

به كسي كه از دست داده اي

هميشه

چيزي كه نيست بهتر است ...



هنوز دلخوشم به خدانگهدارت

اگر نمي خواستي برگردي

اصراري نبود كه خدا

مرا نگهدارد ....



لاك غلط گير را برميدارم و "‌ تو " را از تمام خاطراتم پاك ميكنم

"‌ تو "

غلط اضافي زندگيم بودي ....



سخت است تحمل كسي كه

اوايل طور ديگري بود ...



               منبع :‌ Marshal Modern






دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 18:27 |- فرشته -|

چرا چـشـمـای من خیسه؟
چرا عـکـساتـو می‌بـوسم؟
مـثـه بـاغی که خشکـیـده
دارم از ریـشـه می‌پـوسم

مـثـه دیـوونــه‌هـا گـیجــم
همش بـیـهـوده می‌خـنـدم
دو تـا عـاشـق که می‌بینم
سـریع چـشـمـامو می‌بندم

خـودم داغـــم نمی‌فـهـمـم
زمان راحـت جـلـو می‌ره
می‌خوام چـیـزی بگـم اما
گـلــومُ بـغــض می‌گـیـره

یعنی دیــوونـگــی ایـنــه؟
یعنی من دیگـه دیوونه َم؟
چـرا هـر روز سـاعت‌ها
به عکست خیره می‌مونم؟

می‌خوام دیـوونه بـاشم تا
بـه ایـن دنـیـا بـفـهـمـونم
مـیـون ایـن هـمـه عـاقـل
فقط من گیج و دیوونـه َم

تـوُ ایـن روزای دلـتنگی
دارم هـر لحظه می‌بـارم
آخه دیوونگی چاره ست
واسه دردی که من دارم

جــواب ایـن چـراهــا رو
تـویی که خوب می‌دونی
نمی‌تــونــم ازت رد شــم
تـویی که خـوب می‌تونی


                      سيامك عباسي

دوشنبه بیستم شهریور 1391 15:37 |- فرشته -|


دلتنگم !
همين !
و اين نياز به هيچ زبان
شاعرانه اي ندارد...


به ياد بسپار؛

كسي كه چرايي براي زندگي كردن داشته باشد با هر چگونه اي خواهد ساخت



ميدانم روزي خواهد رسيد كه مرا در دود سيگار ديگري خواهي يافت

و بستني وانيلي ات را ميخوري و به نبودن من عادت ميكني ...



هيچ چيز اتفاقي نيست

و من اتفاقي بودم كه هرگز براي تو نيفتادم ...



در مزرعه ي سوخته ام

چون آدمك ....

خيره بر سايه ي خود مي نگرم

و كلاغي ...

كه مرا از ته دل

غاااااااااااااااااااااااار ميزند امروز!!!


نمي توانم زندگيت را روشن كنم،ولي

شايد اگر چشم هايت،

به تاريكي عادت كند

ببيني كه من ،

كنارت ايستاده ام ...



از روي كينه نيست اگر خنجر به سينه ات ميزنند

اين مردمان تنها به شرط چاقو،

دل مي برند ....



كاش زنده به گور ميشدم

نه زنده به دور ...



از اين آمد و رفت ها دلم گرفت

يا نيا ... يا نرو ...



بمدت تمام دلتنگي هايم به من بدهكاري

وعده ما باشد روزي كه دلتنگم مي شوي ...



آدم ها تو را از پاي در مي آورند

و بعد برايت دعا ميكنند

كه دوباره سالم و سرحال شوي

تا از صداي برخورد جملات سنگين شان

بر شيشه ي وصله خورده ي دلت

دوباره و دوباره لذت ببرند ....


              منبع :‌ Marshal Modern


سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 12:6 |- فرشته -|

اي دل ديگه تنها باش و بسوز

ديگه چشم و به در ندوز

آخه اون ديگه پيشت نمياد

رفتش ديگه فكر چشاش نباش

دنبال خنده هاش نباش

اون دلش ديگه تو رو نميخواد

اي دل ديدي تنهات گذاشت و رفت

توي غمهات گذاشت و رفت

آره دوست نداشت و رفت

رفتش اما عكساش كنارمه

فقط تنهايي يارمه

ببين توي صدام غمه




دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 14:58 |- فرشته -|

سلام دوستاي خوبم

اميدوارم حال همگيتون خوب خوب باشه

حدود يه هفته پيش پدربزرگمو از دست دادم.به خاطر همين اين مدت نبودم.

هر كي كه اين مطلب و ميخونه ازش ميخوام براي شادي روحش يه صلوات بفرسته.

ازتون ممنونم كه اومدين.

شنبه چهارم شهریور 1391 12:18 |- فرشته -|

ϰ-†нêmê§